شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

360

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

انجام آن بوديم . ( به‌سوى آنچه كه اراده كرده بوديم برمىگرديم ) . ( * 114 ) - لانّ السّعادة امر . . . : زيرا كه خوشبختى امرى است كه بدست نمىآيد مگر با عيشى كه بر تو تنگ شود . نزديك به مضمون : به قدر الكدّ تنقسم المعالى . بلنديها براندازه رنج بردن بخش كرده شود به جاى " تنقسم " تكتسب نيز آورده‌اند . ر ك كليله و دمنه ص 17 . ( * 115 ) - محتظى : بهره‌مند . ( * 116 ) - اذا لم يعنك الجدّ . . . : آنگاه كه بخت و اقبال تو را يارى نكند ، سعى و تلاش بيهوده است . ( * 117 ) - اذا لم يكن للمرء جدّ . . . : اگر انسان بخت مساعد نداشته باشد ، كوشش او را بى نياز نمىكند و پدر بزرگش نيز او را سودى نمىبخشد . الجدّ : حظ . ( * 118 ) - بلّغ ما عليك و ان لم . . . : آنچه كه برعهده توست ابلاغ كن و اگر نپذيرند ( به تو روى نياورند ) ، پس چيزى ( گناهى ) بر تو نيست . نزديك به مضمون آيه 67 سوره المائده ( 5 ) يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ . . . ( * 119 ) - وَ ما عَلَيْنا إِلَّا الْبَلاغُ . . . : و بر ما جز آنكه واضح ابلاغ رسالت كنيم هيچ تكليفى نيست . آيه 17 سوره 36 ( يس ) ( * 120 ) - هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ . . . : اين بيانى است براى مردمان و هدايت و پندى است از براى پرهيزكاران . آيه 138 سورهء 3 ( آل عمران ) ( * 121 ) - دوحه : درخت بزرگ پرشاخه ، درخت تناور . ( * 122 ) - غدوّ و رواح : بامداد و شبانگاه . غدو : جمع غدات . ميان طلوع فجر و طلوع آفتاب . ( * 123 ) - كار نزديك شدن : كنايه از فرارسيدن مرگ . ( * 124 ) - نزع روان : جان كندن ، جان دادن . ( * 125 ) - در تاريخ بلعمى چنين مىخوانيم : " پانصد سال گويند در جهان پادشاه بود و جمله جهان بگرفت و مغان گويند ؛ بت‌پرست